چو بشنوی سخن اهل دل، مگو كه خطاست
سخن شناس نئی جان من، خطا اين جاست!
□
چه راه بود كه در پرده می زد آن مطرب
كه رفت عمر و هنوزم دماغ پر ز هواست؟
دلم ز پرده برون شد. كجايی ای مطرب؟
بنال، هان! كه از اين پرده كار ما به نواست.
□
نخفته ام ز خيالی كه می پزم، شب هاست -
خمار صد شبه دارم، شرابخانه كجاست؟
چنين كه خرقه مِی آلوده ام من از مستی
كجاست وقت عبادت؟ چه جای ورد و دعاست؟
چنين كه صومعه آلوده شد ز خون دلم
گرش به باده بشوييد حق به دست شماست!
□
در اندرون من خسته دل ندانم كيست
كه من خموشم و او در فغان و در غوغاست.
از آن به دير مغانم عزيز می دارند
كه آتشی كه نميرد هميشه، در دل ماست.
□
سرم به دنيی و عقبی فرو نمی آيد -
تيارك الله از اين فتنه ها كه در سر ماست!
مرا به كار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنين خوشش آراست.
ندای عشق تو روزی در اندرون دادند
فضای سينه ی حافظ هنوز پر ز صداست.
:: بازدید از این مطلب : 248
|
امتیاز مطلب : 171
|
تعداد امتیازدهندگان : 55
|
مجموع امتیاز : 55